رضا قليخان هدايت

1539

مجمع الفصحاء ( فارسي )

مردمك ديده گر ببيند گستاخ * خاك درت را به چشم‌زخم سبل باد بر اجل اندر قمار رزم به تيغت * نقد روانى اگر رسد به شتل باد بتكدهء خاطرت ز نقش معانى * سجده‌گذارندهء جبين هبل باد پرده صفت چرخ پيش رازت اگر نيست * مثلهء تيغ عقوبتت چو بصل باد خاك وجودى عجين مهر تو گر نيست * نبض مزاجش در اضطراب علل باد قالب داغت قدر چو كرد قضا گفت * وقف بر اين از زمانه ران و كفل باد قبضهء چرخت فلك گرفت و بگفتا * ختم بر اين داستان جنگ و جدل باد نام بزرگان مثل به دهر ز شعر است * شعر من از نام تو به دهر مثل باد و له ايضا چون به برج شير شد آهوى خاور را قرار * گرم شد مانند طبع شير طبع روزگار بحر را بر جاى لؤلؤ لعل بندد در رحم * ماه را بر جاى خط آذر برويد از عذار هم پلنگ از تابش كه جويد از دريا امان * هم نهنگ از جوشش دريا به كه در زينهار ابر اگر خيزد هوا بر تنش درسوزد سلب * برق اگر جنبد زمين از پاش برتوزد ازار روى خاك از آهن تابيده دارد روىبند * پشت باد از آتش خورشيد دارد پشتوار سايهء مرغان معلق در هوا از تاب خاك * دامن دريا فراهم بر ميان از آب نار آبله در چشم صرصر افتد از تاب زمين * ناخنه در چشم اختر آيد از جوش بحار